عملیات فتح 5 منطقه عمومی ماووت عراق

 

 گرامی باد یاد خاطره شهدای 8 سال دفاع مقدس ، شهدای روستای دوزان خصوصا شهیدعلی اصغر شبانی که در این عملیات به شهادت رسید.

عملیات فتح 5 

رمز عملیات   یا صاحب الزمان

آغاز عملیات    25 / 1 / 1366

منطقه عملیات چوارته و ماووت  ( استان سلیمانیه عراق)

ارگان های عمل کننده  نیروهای برون مرزی قرارگاه رمضان ومعارضان کردعراقی

اهداف‌ عمليات نفوذ و ضربه‌ زدن‌ به‌ توان‌ رزمي‌ دشمن‌ با بهره‌گيري‌ از قواي‌ جنگندگي‌ معارضان‌ كرد عراقی‌

مدت عملیات  1روز

عراق‌ ساعت‌1 و47 دقيقه‌ بامداد روز25 فروردين‌ ماه‌1366 و هنگامي‌ كه‌ هنوز سپيدي‌ برف‌ و سوز و سرماي‌ زمستان‌ سال‌ پيش‌ بر هواي‌ آن‌ منطقه‌ كوهستاني‌ مستولي‌ بود، نيروهاي‌ تحت‌ امر قرارگاه‌ «رمضان» و گروه‌ انبوهي‌ از معارضان‌ كرد عراقي‌ با رمز «يا صاحب‌ الزمان»(عج) ادركني‌ حمله‌ را آغاز كردند.
در همان‌ لحظات‌ نخست‌ سرعت‌ عمل‌ و گستردگي‌ تهاجم‌ نيروهاي‌ ايراني‌ سبب‌ غافلگيري‌ و انهدام‌ توان‌ رزمي‌ دشمن‌ شد، به‌ گونه‌اي‌ كه‌ پس‌ از گذشت‌ چند ساعت‌ از آغاز عمليات‌ و با طلوع‌ سپيده‌ صبحگاهي، تمام‌ نقاط‌ مورد نظر به‌ تصرف‌ نيروهاي‌ خودي‌ درآمدند، اما بدليل‌ ناتواني‌ نيروهاي‌ نامنظم‌ براي‌ دفع‌ پاتك‌هاي‌ سنگين‌ عراق‌ و عدم‌ اتصال‌ نقاط‌ آزاد شده‌ به‌ خطوط‌ نيروهاي‌ پدافندي‌ خودي، بتدريج‌ دشمن‌ همه‌ مواضع‌ از دست‌ داده‌ خود را باز پس‌گيري‌ كرد.
در عين‌ حال‌ طي‌ اين‌ عمليات، علاوه‌ برانهدام‌ مراكز نظامي‌ عراق، دكل‌ تلويزيون‌ سليمانيه‌ و پايگاه‌هاي‌ عراقي‌ مستقر در اطراف‌ «سورقلات» نابود شد و مقر لشكر27 از سپاه‌ يكم‌ عراق‌ مورد حمله‌ قرار گرفت.
تعداد1500 نفر از قواي‌ دشمن‌ كشته‌ و زخمي‌ شده‌ يا به‌ اسارت‌ نيروهاي‌ خودي‌ درآمدند و مقدار قابل‌ توجهي‌ سلاح‌ و مهمات‌ دشمن‌ به‌ غنيمت‌ گرفته‌ شد.
عدم‌ موفقيت‌ كامل‌ نيروهاي‌ خودي‌ در اين‌ عمليات، از ناهماهنگي‌ نيروهاي‌ عمل‌ كننده‌ منظم‌ و نامنظم‌- كه‌ از دو جهت‌ متقابل‌ به‌ مواضع‌ دشمن‌ در ارتفاعات‌ حمله‌ برده‌ بودند- ناشي‌ شد.

 چقدر زود دیر می شود ؟

روزی که با هم قرار گذاشتیم که به جبهه برویم با هم بودیم تا عملیات فتح 5 وبعد از عملیات هم متاسفانه سالم برگشتیم وماندیم واکنون که در سالروز آن عملیات این مطالب رامی نویسم دلم خیلی گرفته ، یاد یاران سفر کرده به خیر در بهار سال 1366 من تازه به سن 14 سالگی رسیده بودم وسید علی رحیمی 17 سال داشت  ما به اتفاق در گروهان ثارالله – گردان ابوذر – لشگر 57 حضرت ابوالفضل(ع) لرستان.وبچه های دیگر عبارت بودند از : آقای غفور حاتمی ، آقای جعفر علامی، آقای احمد رستمی آقای قاسم مرادی ، و شهید علی اصغر شبانی

 مأموریتی که به گردان های لشگر 57 داده بودند در منطقه کوهستانی که بیش از 30 کیلومتر پیاده روی در عمق خاک عراق طراحی شده بودومأموریت گردان ابوذر ارتفاع گلان که شهر ماوت در دامنه این ارتفاع قرار داشت بود و مرکز فرماندهی یگانهای رزمی کوهستانی دشمن در این ارتفاع قرار داشت.در جلسات توجیهی عملیات توسط فرماندهی گردان با حضور کادر گردان اعم از فرماندهان گروهانها و دسته ها نحوه مأموریت تشریح شد.با توجه به پیاده روی گردان و رسیدن به مقصود و هدف تصمیم بر این شد که نوجوانان گردان از بین نیروها جدا شوند و از شرکت آنها در عملیات جلوگیری شود زیرا تصور براین بود که آنها توانایی راهپیمایی با تجهیزات در شرایط آب و هوائی ووجود سیلاب های پرخروش در مسیر پیاده روی به سمت دشمن را ندارند . در جلسه ای که که ساعت 12 شب در مقر فرماندهی گردان تشکیل شد این خبر فوری به نوجوانان گردان رسید و باعث نگرانی آنان شد.ومن نیز یکی از آنان بودم اما بعلت اینکه به عنوان امداد گر انتخاب شده بودم وتوانسته بودم دوره های در این مورد ببینم وجزءشرکت کنندگان در عملیات بودم.

بعد از ظهر 23/1/1366 از مقر گردان واقع در  3کیلومتری شهر سقز با وسایل نقلیه کمپرسی به سمت منطقه عملیاتی که در محور بانه بود حرکت کرده غروب همان روز به ابتدای منطقه عملیاتی که از مرز ایران خارج می شدرسیدم و از وسایل نقلیه پیاده شدیم و مهمات و جیزه غذایی دریافت کردیم.سپس نماز مغرب و عشا را خواندیم و پیاده روی به سمت منطقه عملیاتی آغاز شد.ساعت 9 شب در زیر باران پیاده روی به ستون یک شروع شد و هر کس در یگان خود سازمان گرفت. پیشاپیش ستون معارضان کردعراقیبودند . از رودخانه گلان که خروشان شده بود گذشتیم از پلی که بروبچه های جهاد ساخته بودند وبا لوله های بزرگی تشکیل شده بود عبور نمودیم.تا نزدیکای صبح پیاده روی کردیم و با روشنایی هوا در دامن دره ای که در دید دشمن نبود استراحت کردیم.با کیسه خوابهایی که داشتیم روی برفها وگل لای اطراف دره خوابیدیم عده ای نخوابیدند ولباسهای خود را روی آتش خشگ می کردند. تانزدیک غروب توقف کردیم که با تاریکی شب جهت در امان ماندن ازدید دشمن به حرکت خویش ادامه دادیم. ساعت 5/1 شب به پایگاههای دشمن رسیدیم و ساعت 2 شب عملیات بارمز مقدس یا صاحب الزمان آغاز شددر آغاز عملیات قبل اینکه به قله برسیم شهید علی اصغر شبانی به فیض عظمای شهادت نائل شد واین موضوع را ما بعد از عملیات  ساعت 4 بعد از ظهر متوجه شدیم که آمار نیروها را می گرفتند، چون بعد از هر عملیات آمار شهدا ، مجروحین ،مفقودین وکسانی که سالم برگشته بودند می گرفتند.هیچ یادم نمی رود لحظات وروزهای آخر زندگی شهید شبانی که کلا از ما بریده بود ودر روز آخر که برای استراحت مانده بودیم نمازش را خواند واز ما کناره گرفت در گوشه ای استراحت کرد وآخرین دیدار ما لحظه ای بود که همه به ستون یک به سمت مواضع  دشمن حرکت کردیم.

تقدیم به روح همه شهدای 8 سال دفاع مقدس                   بهره گرفته شده از خاطرات جناب آقای قاسم قلیان

موسي و شون

 

دید چوپونیِه موسی مِنه کینو که اگود
بارالها کُجِنی تا مو بِرووم جاته
سیزن و قرقره وردارُم و شو وا نَمِ دل
پُرِ سَوز مُهره و منگوله کُنم چوغاته
نِشتِ خارانه دِرارُم زِ مِن تنگه ی پات
پَل و پَهرو بزنُم پیرن و پا زاراته
چَمدونی ز کویت وِرده دوام ایدُمِتِس
تا بِتَمنی زِ مِنِس جووه و شولاراته
مَشک اَو یارم و وا گَرتِه اِشورُم سَرِته
وِ نِخونام اپِلِغنم شش و گنداراته
تیخِ نو یارُم و خُو ریشِتِه از تَه اِزَنُم
وِ نوک شونه کِرِنجی اِکُنُم زلفاته
نوک سبیلاته زنُم تا نرِه مِن پاله ی دو
وا نِمک پاک اکُنم زردی دِندوناته
اَر بخَوسی سرُم اینُم به سرِ زونیِ راس
پَرِِ دار ایکَنُم و باد اِزَنُم گرماته
چُرت اگر بُردِته نَهلُم بکنه وَشخِه کسی
پَشخه نَهلُم بخوره قند کَدِ لوواته
سیت دوتا برزیَری خونُم و شَوخی و بَلال
خَو که بُردِت ز حنا رَشت اکُنم پنگاته
آسیو اَر که نبو گِی خوم و خوت گِرده خوریم 
خَرُمه یارم و خوم بار اکُنم باراته

ایچو موسی ز پس بَرد چرَگنی چوپون
دَمِ دونِت بِنِه و گالِه مَزَن کُرفاته
جِند به نُفتِت بزنه رَبٌه ستایش نکُنی
مر خدا فِرک اکُنی تاتِته یا وازاته
که چونو هر چه ز زونِت ادرا بِس اگویی 
هفت پشت پدرت لایق لیچاراته
چُو بِتَمنُم مِنِه دونِت که ز پشتت بدرا؟ 
حیف و صد حیف که دا زینه گَپم خرزاته
مر خدا چی تونه که جومه و تُمبون کنه پا
شِش و گَندار فقط مِن سَر و مِینا داته
مَر نخوندی به قرونا که خدا جور تَشِه؟
سی چه لر دشمن درس وقلم و ساواته؟
اَر خدا مثل مو حرفای لران ای فهمی
شَو تَش اینا همه ی طایفه و ایلاته
حرف مُفت اَر بزنی بزگَلِتِه گرگ اِخوره
توبه کن زیتَر اگرنه ته جَندَم جاته
آبرو هر چه لره بُردیِه تِی حضرت حق
قُلف کن زونِتِه زیتر که کِلیتِس ناته
شون کوه گرزه به گل کفت و وریستا سر پا
لیوه ووبید و گِریوِست و اگو هیهاته
اَقِه س دِرد و دو تا چاسِه پتی كِرد و گُرود
به کُه و دار و گَر و برَد اِزِی کُلماته
شون که رینه به خدا برد و کُچُک وَند و اگو
جا سگُم ار نکُشم شَو مِنه خَو موسی ته
حضرت حق ز ته عرش غُرُمنی موسی  
شونه کو ار خوسه وندَک دم او بالاته
چند تَری راس و درو حرف دراری کُرِ چِل
وا بدُم وا چِر و چو تَش بزنِن توراته
وا بدم از پل شالو بکنن شَو شِوِرِت
هر کجا سیل ایکنم آه یکی دینداته
ایچو او رویِه نه نیله که شَق اوبو به گَلاک
مردم لر مِلَحونن اِبَرِن ما گاته
لرِنه ساده نبین نیست بنی اسراییل
اینو تِلنِن به وَر گُرز سرا ماراته
سی چه نسبت به مو دل مردمنه سرد اکُنی؟
ول کني حمد و ثناخوندن وامیراته؟
ار مو هم ره وه زبونا دل مردم نبرُم
په چطوری کِل یک رد اکنم کراته؟
گر چه از چِنچِنَکا سختتره لهجه ی لر
دل لر پاک تر از چشمه ی او کُه ماته
سر درارم مو  ز زونا همه نیخا تو بگی  
اشکنادی دل چوپونم و دینِس ناته
جَلد رو دیِنس و هر طور اتَری والونِس
بگو وُر گرد و بیو سر دو تیا خوم جاته
من فِراضین مو دِشنوم و دعا هُم وزنن
من مُوازین مو نیکی و گناه هم ذاته
جُست چوپوننه موسی ولی از قدرت حق
دید حرفای دلس قُرص تر از آیاته
گو بگو هر چه دل تنگِت اخو از یو به بعد 
... به گور بو که نَشتُم بزنی حرفاته
تا تری شُرگ ِخدانه بکو وا لهجه لری 
سی خدا ترجمه کردم همه ی درداته
بَردِ الفاظ لره کِهیه جواهر کورش 
وا بمیری که لرون درک کنن شعراته

شاعر : كورش كياني قلعه سردي

هشت دوربین که پیوسته در حال فیلم برداری از ما هستند!

تا میفهمیم دوربین روی ماست سریع خودمونو جمع و جور میکنیم و یه ژست خوب میگیریم...
حالا اگه بدونی ۸ تا دوربین مدام فیلم رفتارتو ضبط میکنن و واسه همیشه نگه میدارن چه جور ژستی میگیری که بعد که فیلمو دیدی خجالت نکشی و پشیمون نشی...؟؟

اولین دوربین
آیه ی چهارده سوره ی علق : آیا نمی دانند که خدا آنها را نگاه می کند .
{عالم محضر خدا است در محضر خدا معصیت نکنید }

دوربین دوم
دوربین دوم ، دوربین پیغمبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است .
آیه ی چهل و پنج سوره ی احزاب : ای پیغمبر ما تو را در امت گذاشته ایم ، هم شاهد هستی و هم آنها را می بینی { هرکاری بکنند آنها را می بینی}
لذا می گویند هفته ای دو بار نامه ی اعمال من و شما به دست رسول الله می رسد .
بنا بر روایتی صبح دو شنبه و عصر پنج شنبه .

سومین دوربین
دوربین سوم امامان معصومین علیهم السلام هستند .
آیه ی صدو پنج سوره ی توبه .
که در هر سه دوربین یک و دو و سه را در این آیه جمع کرده است . پیغمبر به مردم بگو هر کاری می خواهید بکنید ،بکنید . اما اعمال شما را خدا می بیند ، پیغمبر می بیند و امامان نیز می بینند.

چهارمین دوربین
دوربین چهارم شهدا هستند .
آیه ی صدو پنجاه و چهار سوره ی بقره است :
و لاتقولوا لِمن یُقتلُ فی سَبیلِ الهِ امواتا بَل احیاءٌ ولکِن لا تَشعُرون .
یک عزیزی می گفت که یک شب حاج ابراهیم همت را خواب دیدم . با موتور به دنبال من آمده بود، مانند همان زمان جنگ . گفت بیا برویم یک نفر در حال غرق شدن است می خواهم او را نجات دهم . سوار شدم دیدم در خیابان های تهران ، به صورتی حرکت می کند که تابلوی خیابان ها را ببینم . در یک خانه من را پیاده کرد از خواب بیدار شدم . این خواب تعبیر نمی خواست و واضح بود . بلند شدم و به همان آدرس رفتم چرا که پیام داشت . به همان آدرس، در همان خانه رسیدم در زدم . یک جوانی بیرون آمد . او به من نگاه کرد و من به او نگاه کردم چرا که یکدیگر را نمی شناختیم . به او گفتم شما با شهید همت کاری داشتید ؟ شروع به گریه کرد . گفت من می خواستم خودکشی کنم به بن بست رسیده بودم . عکس شهید همت را در خیابان دیدم . به عکس او گفتم اگر راست گفته اند که تو زنده هستی، صدای من را می شنوی و من را می بینی ، یک نفر را بفرست بیاید من را نجات دهد . در خواب می آید ، یک نفر استاد و کارشناس را بر می دارد و می گوید : برو این آدم در حال غرق شدن است .
از این مدل دوربین فقط دویست و سی هزار در کشور ایران نصب است .

پنجمین نوع دوربین
دوربین پنجم ملائک مقرب خدا است .
آیه ی هیجده سوره ی قاف .
از شما حرکتی سر نمی زند مگر اینکه دو مأمور در حال نوشتن آن هستند .
یکی مأمور نوشتن خوبی ها و یکی مأمور نوشتن بدی ها است .
فقط یک تفاوتی با هم دارند . این یکی اگر نیت خوبی هم بکنیم یادداشت می کند . آن یکی نیت بدی کنیم یادداشت نمی کند .
بدی را انجام بدهیم هم یادداشت نمی کند .
در بعضی از روایات می گویند اگر تا هفت ساعت از گناه من بگذرد و توبه کنم اصلاً یادداشت نمی کند .
خیلی اوقات ما این هفت ساعت را فراموش می کنیم . رحمت خدا از غضب او بیشتر است

دوربین ششم
دوربین ششم زمین است .
آیه ی چهار سوره ی زلزال .
روز قیامت همین زمینی که ما روی آن نشسته ایم می آید و خبرهای خود را می دهد .
خدایا من فیلم برداری کردم . این افراد در این مکان نماز خواندند .
در این مکان اشک ریختند . این آقا و این خانم در این مکان دست یک بینوا را گرفت .
این آقا وقتی در این مکان این کار را انجام می داد نیت قشنگی داشت .
خدای ناکرده زمین شهادت می دهد که این آقا ، این خانم و این فرد در این مکان گناه کرد .
خدایا من ثبت کردم و هیچ چیزی را هم فراموش نکردم . این دوربین ها فقط به اذن خدا حرف می زنند .

دوربین هفتم
دوربین هفتم زمان است .
آیه اول سوره ی بروج .
روایات صریح از وجود امیرالمومنین علی (علیه السلام) داریم که شب جمعه اعمال شما را فیلم برداری می کنند .
شب و روز عرفه اعمال شما را فیلم برداری می کنند .
ایام هم موجود زنده هستند . لذا امیراا لمومنین وقتی بیدار می شوند می گویند :
سلام می کنم به تو ای روزی که نه قبلاً بوده ای و نه بعداً می آیی ، تو یک موجود مستقل هستی .

هشتمین نوع دوربین
دوربین هشتم که از همه تکان دهنده تر است اعضاء و جوارح ما است .
آیه ی بیست و یک سوره ی فصلة. روز قیامت اینها می خواهند شهادت بدهند .
پوست دست من علیه من شهادت می دهد . این دست با همین پوست بر سر یک یتیم زد .
می گویند ما مأمور مخفی خدا بودیم . خدا امروز به من گفته که به حرف بیا .
اخدا بلد است که دست را به حرف بیاورد . خدا چاقوی دردست ابراهیم را به حرف آورد .   منبع:  سهراب محمودي

یا حضرت زهرا

پایان سال با نام تو خاتمه یافت واینک آغاز سال نیز با یاد و نام تو می باشد

یا حضرت فاطمه! ای گلواژه آفرینش!

کجا زبان ما را رسد که وصف تو گوییم و کجا به اندیشه ما آید که ذکرتو آریم، و کجا توان قلم بود که نقش حسن تو نویسد و کدام آینه است که درخشش نور تو را بتاباند.

فاطمه! ای بزرگ بانو!

ای نام تو، جامع کمالاتت که گویای عصمت آتش سوز توست. ای آن که دامنت، رسالت سردار توحید را پرورد. ای آن که مهر رخت، خورشید فروزان مریم و آسیه و خدیجه را فزونتر است؛ چرا که جهان بانوان را تو سروری. ای آن که شهد شهادت سوزانت را ازچشمه صداقت و اخلاص چشیده ای. ای آن که بر گرده گیتی، دوریحانه مصطفی (ص) را مادری، پس نقش آفرین کربلای تویی؛ آری .........